خرید بک لینک

سطرهای آغازین رمان مادونایی با پالتوی خز، نوشته‌ی صباح‌الدین علی

از بین تمام آدم‌هایی که تا‌به‌‌حال با آن‌ها روبه‌رو شده‌ام، یک نفر شاید بیشترین اثر را روی من گذاشته است. هرچند ماه‌ها سپری شده، به‌هیچ‌‌‌روی نتوانسته‌ام از تأثیرش رها شوم. هروقت با خودم خلوت می‌کنم، چهره‌ی بی‌آلایش رائف‌اَفَندی در ذهنم جان می‌گیرد که به‌رغم عزلت‌گزینی مختصرش، موقع رودررو شدن با دیگران تبسمی در چشم‌هایش می‌نشست. حال‌اینکه او اصلاً هم مرد خارق‌العاده‌ای نبود. حتی خیلی معمولی، بی‌هیچ وجه تمایزی‌، یکی از صدها نفری بود که هر روز اطراف‌مان می‌بینیم و بی‌آنکه نگاهی بیندازیم از کنارشان می‌‌گذریم. به‌یقین در آشکار و نهان زندگی‌اش چیز جذابی برای دیگران نداشت. وقتی با چنین کسانی مواجه می‌شویم، اغلب از خودمان می‌پرسیم: «این‌ها برای چه زندگی می‌کنند؟ دنبال چه هستند؟ کدام منطق و کدام حکمت به‌ آن‌ها حکم می‌کند روی زمین راه بروند و نفس بکشند؟» اما حین فکر کردن به این چیزها فقط به ظاهر آن آدم‌ها نگاه می‌کنیم و متوجه نمی‌شویم که هرکدام‌ سَری دارند و در سر، بخواهند یا نه، ذهنی که محکوم به کار کردن است و درخروجی، برای خودشان صاحب دنیایی درونی‌اند. همان موقع که به‌خاطر بروز نکردن این عوالم در ظاهر افراد، به بی‌معنایی زندگی‌شان حکم می‌‌دهیم، اگر با کمترین کنجکاوی بخواهیم دنیای ناشناخته‌‌شان را بشناسیم، شاید چیزهایی ببینیم که هیچ انتظارش را نداشتیم و با ارزش‌هایی روبه‌رو شویم که تصورش را هم نمی‌کردیم؛ اما انسان‌ها به‌هرروی ترجیح می‌دهند مواردی را بکاوند که به ‌گمان‌شان نتایج بیشتری در پی خواهد داشت. یافتن قهرمانی که باید وارد چاهی شود که انتهایش اژدهایی زندگی می‌کند، به‌‌قطع، آسان‌تر از پیدا کردن شخصی است که باید جسارت ورود به چاهی را داشته باشد که معلوم نیست داخل آن چه خبر است. اینکه من هم رائف‌افندی را از نزدیک شناختم، دقیقاً تصادفی است...

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۷

////////////////////////////////////////////////////////

عرضه برخط: تارنمای یازبوک (اینجا)

توزیع سراسری بین کتابارائهی‌ها: شرکت پخش کارون (اینجا)

ناشر: موم (تهران؛ ۱۴۰۴)

تصویر پایین: امضای صباح‌الدین علی

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madoa

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 4:35

صفحه بندی